عیسی مسیح تجسم واقعی خداست

عیسی مسیح تجسم واقعی خداست

عیسی مسیح در یک شهر کوچک در بیت ‌لحم‌، در نزدیکی شهر اورشلیم‌، مرکز مذهبی قوم یهود، چشم به جهان گشود. بیت ‌لحم شهر مهم برای یهودیان بود و آنرا مقدس میپنداشتند. در همین شهر بود که هزار ها سال قبل داود نبی از جانب خدا پادشاه بنی اسرائیل شد. خدا وعده داده بود که سلطنتش تا ابد پایدار خواهد ماند و از نسل همین پادشاه مسیحا را میفرستد

 در تولد عیسی مسیح ما شاهد پیروزی نور بر تاریکی هستیم. نیرو هایی که در باغ عدن بشر را در اسارت خود در آوردند. ” آن نور واقعی که همۀ آدمیان را نورانی می سازد، در حال آمدن به دنیا بود” ( یوحنا 9:1)

عیسی مسیح فرمانروایی نو را به بشر به ارمغان آورد و در مورد اصول نو، ملکوت و پادشاهی موعود خدا سخن میگفت.

گناه: طغیان و سرکشی انسان است در برابر آفریدگاراش، انسان خود خدای زندگی و محور هستی خود شده است. معیارهای اخلاقی و روحانی اش را خود تعین کرده و معبودش را خود ساخته و بافته است. همین است که از خدا خواهی به خودخواهی و از خدا پرستی به خودپرستی نزول کرده است. در نتیجه، شباهت و سیرت خدا را آهسته آهسته از دست داده است.

ولی در برابر این بی وفایی و بی مروتی انسان، خدا چه کرده است؟ خدا انسان را در این ذلت و تباهی تنها رها نکرده بلکه دست کمک و شفقت اش را بسوی او دراز نموده است. کتابمقدس میفرماید که خدا عیسی مسیح را فرستاده است تا بشر گمشده و سرگردان را از ظلمت گناه و عواقب آن نجات دهد

” زیرا همه گناه کرده اند و از جلال خدا قاصر می باشند، و به فیض او مجانا عادل شمرده می شوند به وساطت آن فدیه ای که در عیسی مسیح است.” ( رومیان فصل ٣ آیات ٢٣ و ٢۴ )

ایمان داریم که عیسی مسیح تصویر کاملی از خداست… (کولسیان فصل ١ آیه ١٥)

در عیسی مسیح همه خواص الهی به روشنی هویدا شده اند. گفتیم سیرت انسان به تابلوی میماند که صورت خدا در آن نقاشی شده ولی در اثر گناه برباد رفته است. ولی عیسی مسیح را میتوان به تابلوی مکمل مقایسه کرد که نقش خدا را بصورت کامل در آن میتوان دید

راه فرار از چنگ گناه، خودخواهی و خودپرستی در پیروی از عیسی مسیح است. وقتی او را، شخص او را و تعلیم او را دنبال کنیم بدون شک که شباهت خدا دوباره در ما ظاهر میشود. هر قدر بیشتر از اخلاقیات و روحانیت عیسی مسیح نمونه میگیریم به همان اندازه سیرت واژگون شدۀ الهی در ما احیأ میگردد. “گاندی” رهبر فقید هند میگوید ” انسان تبدیل به چیزی میشود که اکثرا به آن می اندیشد.” هنگامیکه مسیح شاخص زندگی ما میشود خواص الهی در باطن ما، در افکار ما و در ظاهر در رفتار ما زنده میگردند. این بدان معنا نیست که گویا ما به الوهیت رسیده همتای خدا میشویم. نی، بلکه ما بمقام انسانیت یعنی اصل انسانیت میرسیم و تبدیل به آن شخصی می شویم که خدای خالق از ازل میخواست

عیسی مسیح نمونه و معیار حقیقی انسانیت است، باشد که پیروی از او شباهت الهی را در ما ظاهر سازد

“تا همه به یگانگی ایمان معرفت تام پسر خدا و به انسان کامل به اندازه قامت پری مسیح برسیم.” (افسسیان فصل ۴ آیه ١٣)

 یک بار دیگر در مقابل یک انتخاب قرار داریم: انتخاب راه و روش این دنیا که خودخواهی ، خودپرستی، قدرت طلبی و یا روش و راه عیسی مسیح را که نجات دهنده ما از ما میخواهد تا نفس خویش را انکار کنیم و صلیب او را بر دوش گیرم. انتخاب بدست شما است