داستان کتاب مقدس ، خبر خوش فرشتگان

داستان کتاب مقدس ، خبر خوش فرشتگان

داستان کتاب مقدس

داستان کتاب مقدس

داستان کتاب مقدس و نوید خوش

ساعتی از به‌دنیا‌آمدن عیسی می‌گذشت

سکوت شب بیت‌لحم را فرا گرفته  و در فاصله‌ای دور سگی پارس می‌کرد. شهر خواب‌آلوده نمی‌دانست که چه اتفاق بزرگی اتفاق افتاده است.

داستان کتاب مقدس

داستان کتاب مقدس

کمی دورتر از شهر، در دامنهٔ تپه‌ها، چوپان‌هایی بودند که در تاریکی شب از گلهٔ خود مراقبت می‌کردند.

ناگهان نوری خیره‌کننده از آسمان اطراف آنها را روشن کرد و فرشته‌ای ظاهر شد. چوپان‌ها از دیدن فرشته ترسیده بودند، اما فرشته به آنان گفت: «نترسید، من برای‌تان خبر بسیار خوبی آورده‌ام.

مسیح، آن نجات‌دهنده اکنون در بیت‌لحم به دنیا آمده است، او در یک آخور در قنداقی پیچیده شده است.» ناگهان با آن فرشته، سپاهی بزرگ فرشتگان آسمانی ظاهر شد و صدای پرستش آنها که می‌گفتند: «خدا را در برترین آسمان‌ها جلال و بر زمین در بین مردمی که مورد پسند او می‌باشند صلح و سلامتی باد»، همه جا را پُر کرد.

آنگاه فرشتگان به همان سرعتی که آمده بودند، ناپدید شدند.

داستان کتاب مقدس

داستان کتاب مقدس

بعد از آن چوپان‌ها با شتاب تپه‌ها و دشت‌ها را پشت سر گذاشتند تا خود را به بیت‌لحم رسانده و واقعه عجیبی را که خداوند خبرش را به آنها داده بود، به چشم ببینند. آنها  نوزاد را همان‌طور که فرشتگان گفته بودند، پیدا کردند و از ملاقاتشان با فرشتگان و همهٔ چیزهایی که فرشته دربارهٔ نوزاد گفته بود، برای یوسف و مریم تعریف کردند.

نهایتا چوپان‌ها نزد گله‌شان برگشتند. آنها این خبر خوش را با همهٔ کسانی که در راه می‌‌دیدند در میان می‌گذاشتند و خداوند را شکرگزاری می‌کردند.

و اما فرسنگ‌ها آن طرف‌تر، چند ستاره‌شناس ستاره‌ای درخشان را در مشرق دیدند.

آنها به خوبی می‌دانستند که این ستاره علامت خداوند، پادشاه و جات‌دهنده‌ای است که به دنیا آمده است. آنها با سرعت شترهای خود را بار زدند و به‌طرف اسرائیل حرکت کردند.

در اسرائیل آنها پرسیدند: « کجاست آن کودکی که باید پادشاه یهود گردد؟ ما ستارهٔ‌ او را در سرزمین‌های دوردست شرق دیده‌ایم و آمده ایم تا او را بپرستیم.»

آنها جواب دادند: « باید در بیت‌لحم متولد شود زیرا میکای نبی چنین پیشگویی کرده است.» آن شب آن ستارهٔ درخشان به‌طرف بیت‌لحم در حرکت بود.

آن ستاره مردان را به جایی که عیسی بود هدایت کرد. ستاره‌شناسان از شادی در پوست خود نمی‌گنجیدند و از دیدن عیسی بسیار خوشحال بودند! آنها در مقابل کودک زانو زدند و او را پرستش کردند.

بیشتر بخوانیم : عیسی مریض ها را شفا میدهد

سپس صندوقچه‌های خود را باز کردند و هدایایی از طلا و عطریات به او تقدیم کردند. احتمالاً این کار خداوند بود که نیاز خادمین امینش یوسف و مریم را برطرف کرد.

توییتر ما

لوقا فصل ۲ آیات ۸ تا ۲۰
متی فصل ۲ آیات ۱ تا ۱۲