معجزه عظیم

عیسی به شاگردانش گفت: «خوب است جایی خلوت پیدا کرده و کمی استراحت کنیم.» او شنیده بود که دوستش یحیی تعمید‌دهنده، تازه در زندان کشته شده است و می‌خواست کمی تنها باشد. ولی مردم زیادی می‌خواستند او را ببینند و اجازه نمی‌دادند که تنها باشد.

مردان، زنان و بچه‌ها به گرد او جمع شده بودند، پس دل عیسی به حال آنان سوخت. آنان مثل گوسفندان بی‌شبان بودند. خیلی زود دامنهٔ کوه پُر شد از جمعیتی که مشتاق شنیدن کلام مسیح بودند. چند ساعتی گذشت و هوا رو به تاریکی بود، پس شاگردان پیش عیسی رفته و گفتند: « دیر وقت است و در این بیابان خوراک وجود ندارد. پس این مردم را مرخص کن تا به دهات بروند و برای خود نان بخرند.‌»

مسیح پرسید: «تعداد افرادی که اینجا هستند چند نفر است؟» شاگردان پاسخ دادند: «پنج هزار مرد، به‌غیر از زنان و بچه‌ها.»

عیسی پرسید: «خوب چرا شما به آنان خوراک نمی‌دهید؟» سپس شاگردان گفتند: «با دست خالی؟ پول زیادی می‌خواهد تا بتوانیم برای همهٔ آنها خوراک تهیه کنیم.» عیسی گفت:« بروید ببینید چقدر نان داریم.»
همان موقع اندریاس، یکی از شاگردانش رسید و گفت: «اینجا پسری است که پنج نان و دو ماهی دارد.» عیسی از قبل می‌دانست که باید چکار کند. با وجود آن پسر و نان و ماهی او، عیسی معجزهٔ خارق‌العادهٔ خود را برنامه‌ریزی کرده بود. او به شاگردانش گفت: «مردم را به دسته‌های پنجاه و صد نفره تقسیم کنید و در گروه‌های منظم بنشانید.

و بعد عیسی به آسمان نگاه کرد و نان‌ها و ماهی‌ها را برکت داد. سپس آنها را پاره کرده و به شاگردانش داد تا آن را بین مردم پخش کنند. همهٔ مردم آنقدر خوردند تا سیر شدند. عیسی به شاگردان فرمود: «باقیمانده را جمع کنید و چیزی را دور نریزید.» شاگردان اطاعت کرده و باقیماندهٔ خوراک را در دوازده سبد جمع کردند. چه معجزه‌ای! فقط با پنج نان و دو ماهی. آیا مسیح امروز هم چنین معجزه عظیم می‌کند؟ آیا او به فکر شما هم هست؟ آیا حاضر هستید هر چه دارید را به او بدهید تا دیگران نیز برکت بگیرند؟

معجزه عظیم

  • متی فصل ۱۴ آیات ۲۲ تا ۳۳
  • مرقس فصل ۶ آیات ۴۵ تا ۵۳
  • یوحنا فصل ۶ آیات ۱۵ تا ۲۱